387
گفته بودم «مزههای گس و تلخو بیشتر دوس دارم». خندیده بود و گفته بود «پس کاش یه خرده کمتر مسلمون بودی» و بقیهی چاییاش را سر کشیده بود.
+ رقیه خدابنده اویلی|۱۳۹۶/۰۷/۱۲|
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:09
388
باید یک نامهی طولانی بنویسم و چند خط در میان برایت تعریف کنم که چقدر حالم بهتر شده است. از هزارتا قصهی اینجوری، لابد یکیاش را باور میکنی.
+ رقیه خدابنده اویلی|۱۳۹۶/۰۸/۰۱|
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:09
چقدر ترسناک است که کارهای بدش را هم دوست دارم.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:09
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:09
باید می توانستم عوض آن چند تا جعبه ی نان برنجی، تکه ای از شهر را با کوه ها و آدم هایش توی چمدانم قایم کنم و بیاورم.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:09
ممنون که به رویمان نمی آورید چقدر لاغر شده ایم و ساکتیم و چشم هایمان دیگر برق نمی زنند. واقعاً خیلی ممنون.
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:09
« و يا من لا يحتاج فى قصصهم الى شهادات الشاهدين». منظور؟ «هیچی، فقط خواستم یادآوری کنم».
برچسب: نویسنده: سجاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 21:09